السبت، 23 يونيو، 2012

موسیقی عراقی و همجنسگرایی

وفمبر, 2007


موسیقی عراقی و همجنسگرایی

اغانی همجنسگرا در موسیقی عراقی به صورت سنتی تا زمان ما ادامه داشت سعدالحلی معروفترین خواننده عراقی در این باب به شمار می رفت اما دیگر خوانندگان عراق نیز در این موضوع آثاری دارند که از نگاه اجتماعی و فرهنگی قابل بررسی ست یابن الحموله
یعنی ای ‌پسر اصیل از اغانی قدیمی مشهور ناظم الغزالی خواننده معروف عراقی ست که شهرت تام دارد

ما شفت مثلک بالعالم ابد
عل الموتی تمشی شویه یا ولد

12 نوفمبر, 2007


یک آیه از قرآن

ان کان للرحمن ولد فانا اول العبدين (الزخرف آیه 81) صدق الحکیم

اگر خداوند پسري داشت من اولين بندگان بودم

سعدي شاعر همجنسگرا

از باب پنجم گلستان به خوبي مشهود است که در جامعه اي که سعدي در آن ميزيسته است تا چه اندازه همجنسگرايي نمايان بوده است ـ از عالم و زاهد و دانشمند و سلطان و معلم و قاضي و تا افراد طبقات ديگر همه و همه همجنسگرا هستند ـ و تنها عاشق زن گرا در تمام اين حکايات مجنون است
سعدي در حکايت ليلي و مجنون جمال ليلي را بسخره مي گيرد و مي گويد جمال ليلي فقط از دريچه «چشم مجنون» زيباست و گرنه شخصي «سيه فام و لاغر اندام و حقير است»
در مقابل معشوقان مرد در گلستان «نادر الحسن» و «شاهد پسر» در «غايت اعتدال و نهايت جمالند» خوش طبع و شيرين زبانند و «حلق داودي و رويي چون ماه تمام» دارند.همجنسگرايان نزد سعدي به «سبيل مودت» و «ديانت» منسوبند «بنابر حس بشريتـ باحسن بشره معاملت دارند» «به عشق مبتلا گشته اند» ملامت مي بينند و «ترک تصابي» نمي گويند گاهي چنان در بحر مودت غريقند كه مجال نفس ندارند وجان به حق تسليم ميكنند و گاهي معشوق را بخلوت مي برند «بانفسي طالب و شهوتي غالب» ـ همه آنها ـ عفيف و نا عفيف در حب و عشق صادقند «دل بر مجاهده مي نهند و چشم از مشاهده بر نمي گيرند.»معشوق نيز پسر موافق و دلبري است که چون درّ يتيم همه کس مشتري اوست گاه غلامي صاحب جمال وگاه پادشاه زاده اي با کمال ـ گاه شاگردي درس خوان و با ادب است و گاه نعلبند پسري فحاش ـ گاه پسرک نحوي ادب دوستي در جامع کاشغر و گاه شاهد پسري بي ادب که حرکاتش خلاف طبع است.بنابر آنچه از فحواي کلام سعدي در گلستان بر مي آيد او همجنسگرايي را قضيه شامل در همه اقشار و اقطار مي داند که مخصوص به مکان و زمان و فرد خاص نيست راهي براي مبارزه ندارد مگر اينکه فرد به سبيل ديانت و قوت پرهيزگاري طريق تقوي پيشه گيرد
و گرنه عقوبت چاره کار نيست و باعث عبرت نمي شود پس بايد کسي طعنه بر عيب ديگران نزند که اين عيبي است که همگان حمال آنند


شاعر صريحاً به پسران عشق مي ورزد و همواره ذکر جميل آنها را بر زبان دارد و با مظاهر جمال مخصوص به آنها همانند خط
عذار (موي صورت) به تغزل مي پردازد.

چنين پسر که تويي بر قعي فرو آويز
و گر نه دل ببري پير پاي بر جا را

اي پسر دلربا اي قمر دلپذير
از همه باشد گريز از تو نباشد گزير

بهرزه عمر من اندر سر هواي تو شد
جفا ز حد بگذشت اي پسر چه مي خواهي

اي چو لب لعل تو شکر ني
بادام چو چشمت اي پسر ني

اي به حسن توصنم چشم فلك ناديده
اي به مثل تو ولد مادر ايام عقيم


خوش مي رود اين پسر که برخاست
سرويست که مي رود چنين راست
ابروش کمان قتل عاقل
گيسوش کمند عقل داناست

10 نوفمبر, 2007


شعراء همجنسگرا

الحسين بن الضحاك (163-250)الحسين بن الضحاك بن ياسر مولي باهله در بصره متولد شد و نشو و نما كرد و در بغداد درگذشت حسين شاعري خليع است و نظم شعرش در خمر و غزل مذكر است و در شعرش لطيف و فتان و رقيق است1. عمر طولاني او را با چندين خليفه معاصر داشته كه به آن اشاره كرديم. او پس از ابونواس از بزرگ‌ترين شعراي همجنسگراست و او را در اين باره با شعرا و بزرگان زمان حكايات فراوان است2. قسمتي از شعر او درباره غلام ابي‌عيسي محمدبن الرشيد و برادرش صالح بن الرشيد «يسر» مي‌باشد كه ابوالفرج اصفهاني در صفحات فراواني در كتاب الاغاني به ذكر حكايات آن دو پرداخته است شعر او در توصيف حالات عشق به پسران و حركات جنسي از حسي ترين و لطيف ترين نمونه هاي شعر است. او در امر لواطه به صدق از ابونواس در بسياري موارد قوي تر است و اين به دليل قدرت تصوير پردازي و صدق عاطفه اوست او از همجنسگرايي نه تنها مطالعه بدني دارد بلكه به پسران صادقانه عشق مي‌ورزد و به آنها ارادت خالصانه دارد او در عشق مذكر مانند ابونواس به آوردن دليل نمي‌پردازد كه اين امريست كه به آن ايمان دارد و بيشتر به بسط و توصيف حالات آن مي‌پردازد و همين باعث مي‌شود كه غزل او از زيباترين نمونه هاي غزل مذكر بشود در كتاب الاغاني از طرف صالح بن الرشيد نوعي درخواست فرمايشي را نسبت به توصيف آنچه ما بين صالح و غلامش رفته است مي‌بينيم كه شايد برانگيخته از درك قوت توصيف شاعر باشد3 او شاعر خلوت است و هيچكس خلوت و حركات جنسي را به محسوسي او توصيف نكرده است.
تالف طيف غزال الحرم
فو اصلني بعد ما قد صرم
اتاني يجاذب اردافه
من البهر تحت كسوف الظلم
يقول و نازعته ثوبه
علي ان يقول لشي عدم
فخض الجفون علي خجله
و اعرض اعراضة المحتشم
فشبكت كفي علي كفه
و اصغيت الثم دراً بفم
فنهنهني دفع لامويس
بجد و لامطمع معتزم
اذا ما هممت فادنيته
تثني و قال لي الويل لم
و مازلت ابسطه مازحا
و افرط في اللهو حتي ابتسم
غزال گريزان حرم الفت گرفت و پس از آنكه بريده بود خود را به من در رساند به نزد من آمد در حالي كه سرينش را زير سايه تاريكي به دنبال مي‌كشيد همانگونه كه با من سخن مي ‌گفت و من او را از لباسهايش بيرون آوردم تا آنكه ديگر چيزي نگفت و پلكهاي خود را از خجالت روي هم گذاشت و چون نجيب زادگان مايه دار سربه زير انداخت. انگشتهايم را مابين انگشتانش فرو بردم و دستم را با دستش درگير كردم و لبش را به لب فرو بردم با عشوه مرا از خود دور مي‌كرد و به سوي خود مي‌كشيد وهمينكه از او نااميد مي‌شدم دوباره سخت مرا به طمع مي‌انداخت. و موقعي كه گرايش و كشش من به سوي او بود او را نزديك مي‌گرداندم، با لطافت و نرمي مي‌گفت واي چه كار مي‌كني. شوخي و بازي را با او راها نكردم ود ر لهو آنقدر زياده روي كردم تا آنجا كه لبخند بر لبش نشست
۱ -تاريخ الادب العربي، حنا الفاخوري
۲ - -الاغاني ج7، ص 183-184-185-209-179-175و ج 10 ص 209
۳ - -الاغاني ج7، ص 17

ليست هناك تعليقات: