الجمعة، 20 نوفمبر، 2009

واژه ی دگرباش ناجور است
مهدی عقیلی

این بدیهی است که در جهان فرانوگرای ما خلق واژگان نو و یا باز پرداخت کلمات یکی از راهکارهای فرهنگ سازی است اما متأسفانه ما بدون سنجیدن زمان و مکان هنوز از دل سنت ها برنیامده پا بر سرفرانوگرایی گذاشته ایم – به قول ماشاءالله آجوداني ما مفهومی را از غرب می گیریم و بدون سنجش و بی آنکه مضمون آن را درست بفهمیم از معنی تهی می کنیم و به حساب بومی کردن تجدد می گذاریم.
در غرب تجدد از دل سنت برآمد - ولی در جامعه ی ما تجدد بر ما وارد شد و از بیرون نقد سنت کرد، به همین دلیل به جای نقد سنت نفی سنت کردیم – امروزه ما بیشتر از نقد سنت محتاج به نقد تجدد بیمار شرق هستیم.
متأسفانه نوگرایی و فرانوگرائی سنتی شده است که ما کورکورانه آن را تقلید می کنیم. نخبگان غرب از همان ابتدا سنت ها را نقد کردند و سپس طرحی نو در انداختند اما در شرق روشنفکران ما دست به هیچ نوآوری نزدند و دنباله رو غرب بودند، یعنی در هوای نوگرائی و تجدد به تقلید دچار شدند. و همین است که ما پس از صد و پنجاه سال تاریخ روشنفکری و تجدد گرائی هنوز سنتی ترین جوامع دنیا را داریم.
با این پیش زمینه سخنم را آغاز می کنم. به نظر من در پیشینه ی زوایای تاریک شرق نیاز به خلق واژگان نو و روشن داریم چه در راستای تجدد و چه در راستای بومی کردن آن. امروز پیشینه ی کلمات در غرب و جهان فرانوگرا، ساخته و پرداخته شده، به آسانی در دسترس ما قرار می گیرند و تنها کاری که ما می توانیم کنیم بومی کردن این واژگان است.
اما همین کار نیاز به دقت و آگاهی کافی دارد و باید بدانیم که گونه برداری از زبان بیگانه شاید در مواردی در راستای غنای زبان و فرهنگ کارساز باشد اما باید به دست اهل فن و با خمیر مایه ی صحیح انجام پذیرد.
امروزه اگر واژه های تازه پرداخته ی نوشابه، هواپیما، آسمان خراش و ... در زبان فارسی و بارد، طیاره، و ناطحه السحاب در زبان عرب گوئی هزار سال است در فرهنگ شرق ریشه دارد به خاطر آن است که به دست کاردانان سخن آگاه ساخته و پرداخته شده اند، واژگانی که شیر از پستان مادر خورده اند. ما نباید عجز خود را از آفرینش و خلق کلمات به حساب ضعف زبان بگذاریم اما می توانیم با شناخت ژن واژگان دست به تولید کلمات اصیل بزنیم. خوشبختانه زبان فارسی زبانی ساختاری و بسیار پویا است. شما به راحتی می توانید واژگان سره را با هم تزویچ کنید و معانی نو و نژاده به دست آورید. و همین است که می بینیم واژگان فارسی بیشتر مرکب اند، پسوندها و پیشوندها در کنار هم معانی را خلق کرده اند. از پسوندها و پیشوندها که بگذریم می توان کلمات را نیز با هم ترکیب کرد. شعر سعدی از شاهکارهای این زمینه است.
درم به جورستانان زر به زینت ده
بنای خانه کنانند و بام قصر اندای
اما همینگونه که این کار در زبان فارسی به آسانی انجام می پذیرد، نیاز به شناخت کافی و انتخاب دقیق دارد. یعنی باید بدانیم واژه را با چه عنصری و چگونه خلق کنیم و در چه موردی به کار ببریم. از طرفی دیگر و علاوه بر این باید فضای کاربرد واژگان را نیز در نظر گرفت. در مورد واژگانی که مربوط به مسائل جنسی می شود و اخیراً هم در مورد آن بحث هایی پیش آمده چند نکته را نباید فراموش کرد:
الف) اگر در غرب امروزه واژه ی کوئیر به کار برده می شود و معنای بد و توهین آمیز خود را از دست داده است باید بدانیم که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که هنوز همجنسگرایان را از دگرجنسگونه ها نمی شناسند. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که کسی چون صادق هدایت که از پیشروترین روشنفکران شرق به شمار می رود و گستاخانه همه ی سنت ها را به باد انتقاد می گیرد. در مورد همجنسگرایی سکوتی مرگ بار دارد.
ب) اگر در غرب امروزه واژه ی کوئیر به کار برده می شود، صد سال است که بر سر این موضوع فرهنگ سازی شده اما بی گمان در شرق لااقل سه هزار سال است که با این بحث مبارزه کرده اند، و، زین حسن تا آن حسن فرقی است ژرف
اخیراً واژه ی دگرباش را معادل کوئیر قرار داده اند و همجنسگرایان را نیز بدان نام می خوانند که کاملاً اشتباه و نابجاست. زبان فارسی زبانی ساختاری است و کلمات در کنار هم معنا می یابند مثلاً واژه ی دگر در کنار دگراندیش ارتقاء معنایی می پذیرد و در کنار حیوان القای قبح می کند.
همه دانند که من سبزه ی خط دارم دوست
نه چو دیگر حیوان سبزه ی صحرائی را
واژه ی دگر – غیر بودن و دیگرگون و دیگرسان را القا می کند – دگرباش و دگرسان و دگرگون را تقریباً می توان در یک ردیف قرار داد. مثلاً دگرباشان جنسی و یا دگرگونگان جنسی، دگرگونه ها – دگرسانان جنسی، دگرجنس گونه ها، دگرجنس باشان و ... این واژه ها را می توان بهتر از هر واژه ی دیگری برای دگرجنس گونه ها استفاده کرد. با توجه به معنای جزء به جزء و کلی آن دگر، باش و دگرباش نمی توان آنها را در مورد همجنسگرایان به کار برد. واژه ی دگر در زبان فارسی چندان بار مثبتی ندارد و معمولاً معنای غیر بودن و ناخودی و بیگانگی را می دهد.
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چشم به خود نمی کنم تا چه رسد به دیگری

اما واژه ی باش، آنگونه که فرهنگ کسرائی به اشتباه گفته بود، فعل امر از مصدر باشیدن و یا بودن نیست بلکه بن مضارع و پسوند وصفی است مانند تندرو و تیزبین. بنابراین واژه ی دگرباش به معنی خود نبودن و دگربودن است. می دانیم که یک همجنسگرا (مثلا گی) در جوهر ذاتی خود جنس مذکر است و هیچ فرقی با همجنسان خود ندارد و از نوع خلقت خود خرسند است و در خود احساس دگرسان و دگرباش بودن ندارد. به عبارتی دیگر هیچ همجنسگرایی نمی خواهد دگر باشد و او را دگرباش بخوانند. اصلاً وجه تمایز همجنسگرایان و دگرجنسگونه ها همین است. در واقع دگرجنسگونه ها را نمی توان در تقسیم بندی همجنسگرایان قرار داد و به نوعی می شود آن ها را دگرجنسگرا دانست. پس با توجه به اینکه همجنسگرایان در جوهره ی ذاتی با دیگر همجنسان دگرجنسگرای خود هیچ تفاوتی ندارند و تفاوت در نوع گرایش آنهاست نمی توان همجنسگرایان را دگرباش تلقی کرد.
نکته ی دیگر این که داریوش آشوری گفته بود: اکنون که واژه ی انگلیسی کوئیر تبدیل به یک ترم آکادمیک شده و در این کاربرد معنای بد و توهین آمیز خود را از دست داده و معنای خنثا ی عملی یافته است شاید بشود با واژه ی ناجور فارسی هم همین کار را کرد.
بیاییم اندکی واقع گرا تر باشیم. آیا واقعاً اکنون غرب با اکنون شرق یکی است؟ ناسزا نیست و قصد توهین ندارم اگر بگویم سخنی بسیار نسنجیده است. یعنی نه تنها زمان و مکان و فرهنگ و اقلیم و همه ی اینها را نسنجیده، بلکه فرق بین زبان انگلیسی و زبان فارسی را هم نسنجیده است. اول اینکه باید توجه داشت که واژه ی ناجور به معنای خلاف آمد جنسی نیست تا آن را معادل واژه ی کوئیر قرار دهیم.
دوم اینکه واژه هایی چون خوب، سزا، دانا، بخرد که در همه ی پیش زمینه های ذهنی در همه ی شرایط و در همه ی فرهنگ ها از صفات و نسبت های نیکو به شمار می روند و با آمدن حرف نای نافیه بر سر آنها با القای نفی و سلب به خودی خود تداعی منفی می کند، مانند این واژه ها: ناجور، ناسزا، ناخوب، ناسره، نابخرد، ناکس، ناحق، نامیزان و ... به عبارتی دیگر به کار بردن واژه ی ناسره ناجور در چنین موردی در زبان فارسی بسیار نابخرادانه، ناحق و ناسزاست.
سوم اینکه به فرض محال اینکه واژه ی کوئیر در سال های گذشته القای قبح می کرده و اکنون قبح خود را از دست داده است. یعنی به مرور زمان خواسته و یا ناخواسته به واژه ای مثبت بدل شده است. این چه دیوانگی است که ما دوباره پس از صد سال در زبان دیگر واژه ی قبیحی را معادل آن قرار دهیم. یعنی پس از صد سال فرهنگ سازی دوباره صد سال به عقب برگردیم. فرض اینکه اگر این واژه ی ناجور با همین کاربرد در فرهنگ ما وجود داشته و دنباله رو غرب، قبح خود را کمابیش از دست می داد، باز هم چیزی بود و جا داشت که بر سر آن درنگ کنیم و در این راستا بکوشیم اما اینکه بیاییم واژه ای را که مسلماً در فرهنگ ما القای قبح می کند را به عمد به کار بریم و سپس بکوشیم که گرد قباحت را از سر و روی آن بپیرائیم خلاف مطلوب است.
کس دیگری نظر داده بود که واژه ی کوئیر را در زبان فارسی به کار بریم همانگونه که در زبان دیگر کشورهای غربی به کار می برند. آری اما در پس هزار سال دگر این نکته بدیهی است که زبان مردم سوئد، فنلاند، آلمان، دانمارک، نروژ و فرانسه را نباید با زبان فارسی اشتباه گرفت. این ها همسایه ی دیوار به دیوار همند، زبان هم را خوب می فهمند. واژه هایشان برای هم غریب نیست، کلامشان برای هم آشناست. کلید قفل های خانه هایشان یکی است. رفیق و یار و زباندان و نکته دان هم اند. تاریخ و جغرافیای مشترک آنها را به هم دوخته و پیوند داده است (همانگونه که مثلاً در شرق در دواوین شعرای جاهلی، قبل از اسلام، واژه های فارسی ناشناس نبوده است و در اوستا کلمات هندی غریب نیستند. ) اما اما قفل های اینچنینی که بر در خانه ی فرهنگ ماست ای عزیز حداقل در این شرایط جز با کلید واژه های خودمان باز نمی شود.
اما نکته ی دیگری که قبلاً هم بدان اشاره کرده ام درباره ی کلمه ی نسبتاً تازه پرداخته ی همجنس باز است. این واژه که در چند دهه ی پیش توسط نخبگان جامعه ی شرق ساخته شد بر اثر کثرت استعمال و پیش زمینه های ذهنی جامعه ی همجنسگراستیز شرق منفور اذهان شد وگرنه پسوند باز به تنهایی القای قبح نمی کند و در عطف به ماقبل خود معنا می یابد، همچون پاک باز، دغل باز، عشق باز و هوس باز.
بی بدیل سخن خاقانی شروانی می گوید:
تخت نرد پاکبازان در عدم گسترده اند
گر سرش داری برانداز این بساط باستان
به هر حال ساخت و پرداخت واژگان نو درنگ و دقت بیش از این می طلبد و نیاز به سخن شناسان اهل فن دارد.


شرری از چراغ

هناك تعليق واحد:

ضد اسلام حقیقی‌ يقول...

اهانت به امام خمینی اهانت به اسلام است اما برای اولین بار دشمن اسلام کفار و کمونیستها و صهیونیست‌ها و غیره نیستند. الحمد لله دشمنان اسلام همین ایرانیان مسلمان خودمان هستند. مرحبا به امام خامنه‌ای و جناب احمدی‌نژاد دیگر احتیاج به ضد اسلامی خارجی‌ نداریم و مثل خودرو در همین کشور عزیزمان ضد اسلامی تولید می‌کنیم. هرچقدر احمدی‌نژاد و خامنه‌ای بگن باز هم خودشان دو تا مخترع و تولید کننده ضد اسلامند.مرحبا مرحبا . خامنه‌ای و احمدی‌نژاد نباید به هیچ وجه اسم آیت‌الله عزیز امام خمینی را به زبان ببرند و اسم این روح خدا را نجس نمایند.