الجمعة، 20 نوفمبر، 2009

جروح و اشتیاق

14 فبراير, 2007

جروح و اشتیاق

خجالت صد قیامت صعب تر از مرگ می باشد
جدا از آستانت مردنم این بس که جان دارم

5 التعليقات:

غير معرف يقول...

دوست دارم عشقم بمیرد
در گورستان باران بگیرد
و در کوچه هایی که گام برمی دارم، ا
ببارد، ا
همان عشق گریانی که گمان می کرد مرا دوست دارد
**ساموئل بکت **


پوریا
porya_22@yahoo.com

غير معرف يقول...

خداوندا مــرا ايــن بار ارضا مي كنـي يا نه؟!
بگــو قلب مــرا آغـــوش دريا مي كني يا نه؟!
هوس كردم كه با ترياك و بنگ و باده بنشينم
دوباره ســور و ساتم را مهيّا مي كني يا نه؟!


ببين! مــن يـــوسفم امّا، كمي تا قسمتي ناپاك
مــــرا مهمان آغوش زليخا مي كنــــي يا نه؟!
مرا اي اوّلين و آخريـــــن زنجيــر شوريـــدن
رها از طعنه ها، زخم زبان ها مي كني يا نه؟!

رها كن آسمان ها را، بيا اين جا قضاوت كن
ببينم در زمين يك مرد پيدا مي كنــي يا نه؟!
خدايا حاجتــــي دارم كه بايد مطمئـــــن باشم
تو هم مثل همه امروز و فردا مي كني يا نه؟!


مرا از ننگ آدم بودن و بيهــــوده فــرسودن
اميـــــد آخــــرين من! مبـــرّا مي كني يا نه؟!
براي آخــريــن پرسش، و حتّي آخرين تهديد
قيامت را بگو ـ مردانه ـ برپا مي كني يا نه؟


*****
پوریا

غير معرف يقول...

نامه ء آخر تو را خواندم ، گفته بودي : « تمام ! » ، محبوبم !
گفته بودي كه «…»… باز يادم رفت ، آخ ! اول سلام محبوبم !


گفته بودي كه « عاشقي سخت است، خيري از عاشقي نديدم من
چقدر پُر غم اند ، تاريك اند ، روزها ، لحظه هام » …محبوبم !


گاهي از اين سوال مي كردي ، گاهي از آن … فداي معرفتت !
حالی از ما ولي نپرسيدي ، از من و شعرهام ، محبوبم !


هي ! بدك نيست حال ما چونكه با غم اين زمانه مي رقصيم
با غم اين زمانه اينجوري : دي دي دام دام دادام محبوبم !


من به اندازهء خدا ، به خدا ، آي ليـ… لا اله الا الله !
دوستت دارم و نمي داني ، بيست سال تمام ! محبوبم !!

ناگهان مرد نامه شد ، تا شد ، بعد كبريت بود و بنزين و
زيرلب هي خدا خدا مي كرد … و دلش : بوم – بام - مح - بو – بم !

مرد فرياد مي زد و مي سوخت ، نامه ء ناتمام بودم كه
تكه تكه تمام مي شد و گفت : «حالا تمام ، محبوبم ! »

غير معرف يقول...

- تو با لهجه راه می روی
از جای پایت نمی توان فهمید
کجای زمین گم خواهی شد
هیچ راه به انجامی در کف دستت دیده نمی شود.



- پیش بینی های شما
به تابلوهای کنار جاده می ماند
تازه گی را از پشت پیچ برمی دارند
و من بی آن که پیچیده تر شده باشم
از سوآل های شما
به ساده گی می رسم،
این راه را پیش تر قدم هایی کهنه کرده اند
تا می توانید بیراهه برایم بیاورید.


در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست!
وقتی دستان تو لرزید هم...
در کوچه باد می آمد...

******
خوشحالم از اینکه مرتب وبلاگ را به روز میکنی
ضمنا حتما به این وبلاگها سر بزن و نظرت را هم بنویس
http://www.naghdeman.blogfa.com/
http://aboutpglo.blogfa.com/
http://rivalry.blogfa.com/

پوریا

khashaayaar يقول...

شعر از کیه هم قبیله ؟

ليست هناك تعليقات: