الأحد، 12 يوليو 2020

تك بيت

گر دلی داری  تو خونش ساز و صاحب نشئه باش
می شدن مخصوص نبود  دانه انگور را

-
ای اشک دمی  انیس ما باش
ما نیز نظر فتادگانیم

الخميس، 23 أبريل 2020

حسن زیرک


قرصک


الأربعاء، 15 أبريل 2020

وأعلمُ علماً ليسَ بالظنِّ أنَّهُ إذا ذلّ مولى المرءِ فهو ذليلُ : وإنّ لِسانَ المَرْء ما لم تَكُنْ لَهُ حَصاة ٌ، على عَوْراتِهِ لَدَلِيلُ : وإنّ امرأً لم يعْفُ، يوْماً، فُكاهة لمنْ لمْ يردْ سوءاً بها لجهولُ : تعَارَفُ أرواحُ الرّجالِ إذا التَقَوا فَمنْهُمْ عدُوٌّ يُتّقَى وخليلُ

الاثنين، 13 أبريل 2020

قالو فلان جید

قالو فلان جيدا فاجبتهم
 لا تكذبو ما في البرية جيد
فغنيهم نال الغناء ببخله
 و فقيرهم بصلاته  يتصيد

الأحد، 12 أبريل 2020

http://pdf.zheen.org/144_Optimize.pdf

الجمعة، 10 أبريل 2020

ای دلبر شوخک تخاری
به به که  تو باغ نو بهاری
یک بوسه بگیرم از لبانت
انجا بنهم که دوست داری 

الجمعة، 28 فبراير 2020

همچو چنگت به چنگ میگیرم
میزنم مینوازمت اری
گوش تو را بگیرم و بخورم
از لبانی که چون شکر داری
سر به پای تو به که بر دوشم
ای خوشا رفتن و سبک باری
ای شگفت از تو جانور ای شیخ
که به پایت نمیخلد خاری
بوسه بردارم از لبت انگاه
نهم انجا که دوست میداری


الثلاثاء، 11 فبراير 2020

در تاریخ بخارا آمده است که «ابو الحسن نیشابوری در خزائن‌العلوم به ترتیب آورده‌است که چون خلافت به امیرالمؤمنین مهدی رسید، و هیچ‌کس از خلفای عباسی از وی پارساتر نبودی، پس امیری جمله خراسان ابو العباس فضل بن سلیمان طوسی را داد، در سال صد شصت و شش، و او بیامد تا به مرو، و آنجا بنشست، پس وجوه و مهتران و بزرگان [بخارا] به نزدیک او رفتند، و مهتران سغد نیز جمله به مرو رفتند، به سلام امیر خراسان. او از حال ولایت ایشان پرسید، اهل بخارا گفتند که ما را از کافران ترک رنج است، که به هر وقت ناگاه می‌آیند و دیه‌ها غارت می‌کنند؛ و اکنون به تازگی آمده‌اند، و دیهه سامدون را غارت کرده‌اند، و مسلمانان را اسیر کرده بوده‌اند. ابو العباس طوسی گفت هیچ تدبیری دارید تا بفرمایم. یزید بن غورک ملک سغد آنجا بود گفت بقای امیر خراسان باد. به روزگار پیشین در جاهلیت ترکان ولایت سغد را غارت می‌کرده‌اند به سغد زنی پادشاه بوده‌است، او سغد را باره برآورده‌است، ولایت سغد از ترکان امان یافته. ابو العباس طوسی بفرمود مر مهتدی بن حماد بن عمرو الذهلی را که که امیر بخارا بود از جانب او، تا بخارا را باره زند چنان‌که همه روستاهای بخارا اندرون آن باره بود به شکل سمرقند، تا دست ترکان به ولایت بخارا نرسد. این مهتدی بن حماد بفرمود تا این دیوار بزنند، و [در فرسنگی] دروازه‌ای نهند، و به هر نیمه میلی یکی برج استوار بر آرند.»


همگان مخفیند و فاشم من
عاشق اهل پارسواشم من
چه کنم دستپخت خوبانم
کاسه داغ تر ز اشم من

گرچه ابروی چون کمان دارد
کشته ان دو چشمهاشم من
هر چه خوب هراتی و بلخیست
گر قبولم کند فداشم من
چشمهایش چو اریا ملکیست
کی انوشه کی اریاشم من
دهیاؤ َ منا پتی پائیش
 داريَؤَؤَش  خشاثیاشم من
نیست این زندگی که من دارم
غرق جان کندن یواشم من
 
هستیم انفجار بدبختیست
قتل خونین و دلخراشم من
مردنم مژده  جهان نویست
شاه اشکانیان بلاشم من
کفنم را سیاه بافته اند
یارب اخر ز چه قماشم من
یک جهان از وجودم ازرده
خلق اسوده گر نباشم من 

نیست گردم  که زحمت خویشم
 هیچ  بادم  ز هم بپاشم من
 نفسم را خدا ببراند
 کمرم بشکند مباشم  من

گوییا سگ دریده مردارم
بسکه خونین و اش و لاشم من
باید از جمع خلقتم برداشت
نقش بد شکل بدتراشم من
ریدنم کرده اند نی خلقت
ای به این بخت خود بشاشم من