سپیده دم چوشود تازه ازصبا شیراز
خوشاهوای مصلی و حبذا شیراز
زشرق بر رخ ما چشمه ها روان گردد
درآن نفس که در آید به یاد ما شیراز
اگرچه ازره صورت جدا زشیرازیم
نمی شود زخیالم دمی جدا شیراز
زشهرهای جهان شهر عشق شیرازاست
بدین دلیل بود برج اولیا شیراز
چو آتشین شود ازلاله خاک رکناباد
چوب آب خضر روان بخشد ازهوا شیراز
به وقت صبح که نالد زباغ بلبل مست
شود زناله عشاق پرصدا شیراز
شکست قیمت بغداد و برد رونق مصر
زبس طراوت ورونق زبس صفا شیراز
زدلبران ختائی نژادزنگی زلف
هزارخلّخ و چین است وصدختا شیراز
زگونه گون ریاحین ز تازه تازه بهار
هزارروضه خلد است دائما شیراز
به جای اهل دل ازبخشش سعادت وبخت
همان کند که کند سایه هما شیراز
به جز که خطه شیرازنیست جای امان
که باد ایمن ازآسیب فتنه ها شیراز
چو(ناصر)آن که طلب می کند سرای طرب
مکان اونبود جز بهشت یاشیراز.
ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق