الجمعة، 20 نوفمبر، 2009

19 سبتمبر, 2007

هر کنج دلم را پسری کرده تصرف

مهران نزدیکترین دوستم در این غربت بعد ازسفر یکماهه باز گشت براستی چقدر مشتاقش بودم
جدا این ترک پسران از ما چه می خواهند
هیچ کس مثل وصال شیرازی آنها را نشناخته در شعری که می گوید
شد ایران دلم از چهار ترک جنگجو ویران
هلاکو خان و اوکتای خان و منکو خان و آباقان

اما بعد آرشام عزیز
ای به حسن تو پسر چشم فلک نادیده
وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم
سالروز میلادت را تبریک می گویم

سلیم تهرانی می گوید
هر کس خوب که بینی به جهان شیرازیست
راست گفتند که خوبان همه از یک شهرند
این شعر خفن سعدی همشهری خودت در باره تو زبان حال من است
هههههههههه
خدا کند که شبی در کنار ما باشی

من قربون لهجه شیرینت برم

گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یار ما باشد
اگر هزار غمست از جهانیان بر دل
همین بسست که او غمگسار ما باشد
به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد
از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان
وزین جهت شرف روزگار ما باشد
جفای پرده درانم تفاوتی نکند
اگر عنایت او پرده دار ما باشد
مراد خاطر ما مشکلست و مشکل نیست
اگر مراد خداوندگار ما باشد
به اختیار قضای زمان بباید ساخت
که دایم آن نبود کاختیار ما باشد
و گر به دست نگارین دوست کشته شویم
میان عالمیان افتخار ما باشد
به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی
و گر قبول کنی کار کار ما باشد
نگارخانه چینی که وصف می‌گویند
نه ممکنست که مثل نگار ما باشد
چنین غزال که وصفش همی‌رود سعدی
گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

پاورقی آزاد
مهران از ترک پسران واقعا دوست داشتنی ست اما وفای عهد همان ست که دوستان دانند
هنوز حافظه ام برای نقل بجاترین اشعار نمونه ندارد مثل اینکه همه شعر فارسی را دور زدم و بیتی را نقل کردم حیف که نمی شود بیشتر توضیح دهم
ولی سه نفر که خبر دارند می دانند چه می گویم

ليست هناك تعليقات: