الجمعة، 20 نوفمبر، 2009

عزتی داریم در شهر جنون کز راه دور
سنگ می آید به استقبال ما از هر طرف
نیک و بد را امتیازی نیست در بازار دهر
می شود در هر ترازو سنگ با گوهر طرف


دوما

ترش و شیرین است مدح و قدح من تا اهل عصر
از عنب می‌پخته سازند و ز حصرم توتیا

من قرین گنج و اینان خاک بیزان هوس
من چراغ عقل و آنها روز کوران هوا

حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس
قول احمد را خطا خواندند جمعی ناسزا
من همی در هند معنی راست هم چون آدمم
وین خران در چین صورت کوژ چون مردم گیا
چون میان کاسه‌ی ارزیز دلشان بی‌فروغ
چون دهان کوزه‌ی سیماب کفشان بی‌عطا
من عزیزم مصر حرمت را و این نامحرمان
قحبگان برزنند و غرچگان روستا

گر مرا دشمن شدند این قوم معذورند از آنک
من سهیلم کآمدم بر قتل اولادالزنا

ليست هناك تعليقات: