الجمعة، 20 نوفمبر، 2009

تاریخ همجنس گرایی در شبه جزیره

فبراير, 2007

تاریخ همجنس گرایی در شبه جزیره

مردم عرب دو گروه بودند - حضری و بدوی - ( شهر نشین و صحرانشين) - بیشینه ی عرب بدوی بودند با همان روحیات بدوی - فرد در خدمت قبیله و شهرت قبیله - در چنین جایی هر چه به نیکنامی عشیره و قبیله لطمه بزند طبعاً در همان ریگهای صحرا باید دفن شود تا دشمنان با ذکر آن به هجو قبیله نپردازند . فرد در فضای بسته عادات و تقالید وابسته و در میان خانواده عمر به سر می برد همراه با اعمام و اخوالش و شیخ عشیره که بزرگ اوست (1) . هیچ نکته کوچک و بزرگی از شیخ و جامعه پنهان نمی ماند وسعت صحرا تنها پناه گاه است و شنهای صحرا همه ردپایی را پاک می کند - در چنین محیط هزار تویی یعنی صحرا طبعاً هر چه پنهانی بود به دست فراموشی سپرده می شود .
وشعر جاهلی که به حق آن را دیوان العرب خوانده اند هیچ تاریخی از لواطه به دست نمی دهد که اکثر در فخراست و هجا و توصیف. اطلال است و دمن و خمر و طرد و در جایی که به آثار خانه چندان پرداخته اند که به اهل آن نپرداخته در پس سالیانی دراز ذکرامری که دستاویز دشمنان قبیله است و ناهنجار اجتماعی به شمار می رود چندان خوشایند نیست و شاید به همین دلیل است که جاحظ می گوید : این شهوت در نزد عرب شایع نبود و گرنه ذکری از آن در شعر خود می آوردند . زبان کنایه آمیز عرب در جاهلیة از این امر با کنایه یاد کرده است (2) و شواهد و قراین نشان می دهد که در صحاری شبه جزیره این امر شیوع تام نداشته است و این به دلیل زندگی سنت گرا و وابسته به عشیره ی بدویان بوده است . و در واقع عداوت قومی و فخر و هجا جایی برای ذکر این گونه موارد نگذاشته است . و این بدین معنی نیست که هیچ دو چوپان نوجوانی در وسعت ناپیدای صحرا با هم خلوت نکرده اند و اعراب از لذت این شهوت بی خبر بوده اند - که با این همه می بینیم که در بعضی ضواحی عرب این امر آنقدر شیوع داشته است که خالد بن ولید به خلیفه ی اول نامه می نویسد و از مردی که با مردان نکاح می شود ذکر می کند . (3)
اما در محیط حضری و شهری شبه جزیره امر بیش از اینها شایع بوده است و گو اینکه این امر در حجاز بیشتر رواج داشته است بعضی از مخنثین غلامان جوانان بنی مخزوم یعنی فرهنگی ترین و ظریف ترین مردم عرب بودند هیت و ماتع دو نفر از اولین همجنسگرایان بنام هستند که تاریخ نام آنها را در صدر اسلام ذکر کرده است و طویس مغنی که بنیانگذار موسیقی در جهان اسلام است از دست پروردگان هیت می باشد - شیوع این امر در صدر اسلام خاصه در مرکزیت آن سرزمین حجاز به وضوح دیده ميشود با گسترش شهر مدینه که به صورت یک مر کز علمی و فرهنگی نیز در آمده بود نجیب زادگان و دانشمندان و هنرمندان از هر قوم در این شهر گرد مي آمدند و از طرفی دیگر هر روزه غلامهای ترک و روم به صورت کالا وارد این سرزمین می شد - دیگر غلامها سیاهان حبشی نبودند که فقط و فقط در کارهای سخت به خدمت گماشته شوند یا آنها را در جنگها به کار گیرند تا فلان را بکشد که بهای آزادیش باشد اینک به حق بندگان را با لفظ غلام یعنی نوجوان و جوان خطاب می کردند و زیبا رویان ترک و روم جایگزین سیاهان حبشی می شدند بر این غلامان لباسهای زیبا در می پوشاندند و آنها را نوعی کالای تزئینی به شمار می آوردند و همین است که تاریخ از غلامی یاد می کند که در زمان خلیفه ی دوم ارباب خود را به جرم اینکه می خواسته با او به زور لواط کند کشته است (4) - پس از دوران خلفای راشدین نامهای فراوانی را می بینیم که در مجالس اهل مدینه رفت و آمد داشته اند و تاریخ نام آنها را به عنوان مخنثین ( همجنسگرایان ) ذکر کرده است . از رفت و آمد آنها در مجالس اشراف و همچنین از توضیحی که درباره ی نوع لباس آنها آمده معلوم می شود که آنها از آزادی نسبی برخوردار بوده اند و نوع لباس را شعار قرار داده اند
توضیح و تفسیر درباره ی ایشان را به کتاب الاغانی ارجاع می دهیم تا ذهن پویای خواننده چگونگی کار و فضای اجتماع آن روزگاران را بدون واسطه نویسنده مشاهده کند فقط اندکی از سرگذشت آنها را به روایت صاحب کتاب الاغانی ابوالفرج الاصفهانی که در ذیل نام طویس و دلال آورده است برای نمونه ذکر می کنیم که اندکی نشان بسیار است
- هیت - الماتع - النغاشی - زرجون - مخه - الولید المخنث - طویس - ابن سریج - الطریف - حبیب نومة الضحی - دلال (5)
1- هیت . او غلام عبد الله بن ابی امیه بن المغیرة المخزومی بود که پیامبر او را از مدينه تبعید کرد(6)
2- ماتع - او نیز در همان دوران تبعید شد
3- نغاشی - ابو الفرج می نویسد که : در مدینه مخنثی بود که به آن نغاشی می گفتند به مروان بن الحکم که امیر مدینه بود گزارش آوردند که او چیزی از کتاب خدا نخوانده و نمی خواند - پس روزی او را طلبید و به او گفت چیزی از ام الکتاب ( قرآن ) بخوان - گفت من به دختران نمی پردازم تا چه رسد به مادر آنها - گفت مرا مسخره می کنی بی مادر . پس امر به قتل او داد (6) (الاغانی ج 3 ص 27 - 34 )
4- طویس - مغنی و موسیقیدان مشهور جهان اسلام . او و ابن سریج از مشهورترین بزرگان موسیقی جهان اسلام به شمار می رفتند - اسم او عیسی بن عبدالله و کنیه اش ابو عبدالمنعم بود که مخنثین آن را به ابوعبدالنعیم تغیر دادند - او نیز از موالی بنی مخزوم است
طویس اولین کسی است که در مدینه به عربی آواز خواند و موسیقی را با همجنسگرایی در آمیخت (8)اواز پروردگان هیت می باشد (غلام عبدالله بن ابی امیة المخزومی )(9)
جمال و ظرافت و صوت خوش را با هم گرد آورده و بزرگان و جوانان مدینه را شیفته خود ساخته بود(10) او پیوسته ندیم اشراف مدینه من جمله (ابان بن عثمان بن عفان ) پسر خلیفه سوم و عبدالله بن جعفر الطیار بود(11) و همواره در مجالس اهل مدینه رفت و آمد داشت - او را بدین جهت طویس گفتند که زیباروی بود مانند طاوس - در شب رحلت رسول اسلام به دنیا آمد و مسلمانان در شومی و شور بختی به او مثل می زنند ( اشأم من طویس ) (12)
4- ابن زهیر المخنث - این دو شعر را به او منسوب داشته اند (13)
یا خلیلی نابنی سهدی لم تنم عینی و لم تکد
کیف تلحونی علی رجل آنس تلتذه کبدی
ای دوستی که آرامش را از من گرفتی چشمانم به خواب نمی رود و روی آسایش را نمی بیند چگونه مرا نکوهش می کنی و باز می داری از مردی که انس گیرنده و مأنوس است و جگرم لذت او را درمی یابد
5- زرجون المخنث - نام ایرانی او قابل توجه است البته شاید هم سرجون رومی باشد
6- الولید المخنث - در مجالس اهل مدینه شرکت داشته است صاحب الاغانی نام او را ذکر کرده است کان باالمدینه عرس فاتفق فیه الدلال و طویس و الولید المخنث
7- الدلال - مولی عائشة بنت سعید بن العاص - اسمه ناقد و کنیه ابوزید اما لقب بالدلال لشکله و حسن دله -
در مخنثین مدینه خوش لباس تر و زیباتر و ظریف تر از دلال نبوده است . ظرافت او به حدی بود که خلیفه سلیمان بن عبد الملک او را از مدینه به شام احضار کرد و همین که رسید او به خلیفه گفت مرا خواندی از پیش رو آمدم از پشت نیز می توان -
سلیمان از او دلجویی کرد چرا که قبلاً به امر سلیمان اخته شده بود گویند سلیمان نامه ای به ابی بکربن محمد بن عمرو بن حزم الانصاری نوشت و به او امر کرد مخنثین مدینه را احصا (سر شماری) کند ولی ابن حزم کلمه احصا را به غلط اخصا (اخته کردن)خواند(14)
و در نتیجه دلال با چندی دیگر (طریف- حبیب نومة الضحی) اخته شد و همینکه ابن حزم او را اخته کرد گفت الآن تم الخنث یعنی الآن مخنثی به اتمام و کمال رسید
دلال از اهل مدینه بود و اهل آنجا جز سه نفر را از ظرفا و اصحاب نوادر مخنثین بر نمی شمردند- هيت طويس و دلال. هیت از همه آنها قدیمی تر و دلال از همه کوچکتر بود و بعد از طويس کسی از دلال ظریف تر و ملیح تر نبود -
روزی دلال با گروهی از جوانان قریش بیرون رفت همراه آنان جوان زیبا رویی بود که نظر دلال را جلب کرد طوری که اهل مجلس به موضوع پی برده بودند -پس از شرب خمرو خواندن، سروصدا و عربده جوانان به گوش شرطه رسید-همه فرار کردند غیر از پسرک و دلال که آویخته هم بودند - آنها را به نزد امیر مدینه بردند - (امیر) گفت ای فاسق آیا خانه ات بر تو تنگ آمد که با این جوان به صحرا بیرون شدی تا با او گرد آیی - گفت اگر می دانستم که دوست داشتی فسق ما را آشکارا ببینی از خانه خارج نمی شدم پس امیر دستور داد او را بخوابانند و تعزیرش کنند (دلال) گفت گو اینکه امیر اشتها دارد ببیند چگونه می کنندم – پس (امير) دستور داد او را بر پا دارند و همراه با پسرک در شهر بگردانند پس آنها را در کوچه و بازار گردانند- مردم پس از مشاهده آندو می گفتند ای دلال این چه وضعی ست - پاسخ می داد -امیر دوست داشت که دو سر با هم گرد آیند پس من و این پسر را با هم جمع آورد و ندا در آورد - حال اگر کسی به او بگوید قواد است خشمگین می شود -(15)
---------------------------
1-گوم درج لی وامش جدامی - لا تخاف من اهلی و الاعمامی0
يلومني خالي و عني مادري(حمد بن سوقات)
2- (فلان مصفر استه ) کنایة عن انه یلاط به ( روح المعانی للآلوسی ج 8 ص 174 و کان ابو جهل عمر و بن هشام المخزومی من القوم و قال له عتبة بن ربیعة یوم بدر یا مصفراسته شرح نهج البلاغه ج 7 ص 280
3- بما ثبت عن خالد بن الولید انه وجد فی بعض ضواحی العرب ر جلاً ینکح کما تنکح المرأة فکتب الی ابوبکر الصدیق رضی الله عنه فاستشار ابوبکر الصدیق الصحابة رضی الله عنهم فکان علی بن ابی طالب اشدهم قولاً فیه فقال : مافعل هذا الا امة من الامم واحدة و قد علمتم ما فعل الله بها اری ان یحرق با لنار فان العرب لا تري القتل شيئا فکتب ابوبکر الی خالد فحرقه
4- به نقل از بسیاری من جمله ابن شهر آشوب
5- رجوع کنید به کتاب الاغانی ج 3 ص 34 - 27 و ج 4 - ص 225 و 302 - 271
6- من شرح القاموس : ان النبی صلی الله علیه و سلم - نفی مخنثین - احدهما "هیت " و الآخر " ماتع " قال انما هو " هنب" فصححه اصحاب الحدیث و قال الازهری: رواه الشافعی و غیره " هیت " و اظنه صواباً ( حاشیة الاغانی ص 272 ج4 ) و (قاموس المحیط مادة هنب )
7- الاغانی ج 3 ص 27 - 34
8- الاغاني و من مشاهدات التی يقررها العلامه " ها فلوک ایلیس " توافر الفنی و شدة المیل الی الموسيقی عند اللواطیین
9- الاغانی ج 3 ص 27 - 34
10-روی خوش وآواز خوش دارندهریک لذتی
بنگرکه لذت چون بودمحبوب خوش آواز را
در کتاب الاغانی به موضوع نگرانی اهل مدینه از فساد اخلاقی جوانان توسط طویس اشاره شده است
11- رجوع کنید به کتاب الاغانی
12- ابوالفتح البستی گوید : علیه الطوس اشأم من طویس - و خاقانی شروانی گوید
در غیبت من آید پیدا حسود آری
چون زادن مخنث در مردن پیمبر
13- قال ابوالفرج الاصفهانی هذه الابیات فیما ذکرالحرمی بن ابی العلاء عن الزبیر بن بکار لابن زهیر المخنث ص 34 ج 3
(14)- در این باره روایات دیگر نیز هست
(15)- الاغانی ج 4 ص 302-271- شاید دلیل اخصای دلال همین زبان درازي او باشد

ليست هناك تعليقات: